
شاید آن شب کنارم بودی . آن شب که جاده تمام نمی شد ، آن شب که نمی خواست تمام شود . آن شب که هر بار از نو گوش کردیم بهت قول می دم یکسان نمونم .
آن شب گویی تو را با تمام وجود حس می کردم .تو را که ندیده بودم و نمی شناختم. تو را که انگار حتی آنجا نبودی اما صدایت می آمد.همان شبی را می گویم که جاده تمام نمی شد و ماه جایش را به کورسوی چراغها داده بود . آن شب البته چراغ ها نیز غوغا می کردند .
Have you ever noticed,
That I’m not acting as I used to do before?
Have you ever wondered,
Why I always keep on coming back for more
What have you done to me,
I’ll never be the same I’ll tell you for sure
You really are my ecstasy,
My real life fantasy, oh yeah
Not that I’m complaining,
A more beautiful vision – I have never seen
If you don’t mind me saying,
A lifelong ambition to fulfill my dream
تا حالا هیج وقت دقت کردی ، که دیگه مثل قبل رفتار نمی کنم ؟
هیچ وقت از خودت پرسیدی ، چرا همیشه رفتن و دوباره برگشتن رو ادامه می دم ؟
…
تو وجد آورنده ی حقیقی منی ، آره ! تو رویای واقعی زندگی منی
[+]
آوریل 23, 2009 در t 16:08 |
خواب شیرین با تو جون دادن
به تو تنهایی رو نشون دادن…
می 7, 2009 در t 10:44 |
خیلی قشنگ بود و متفاوت. من که خیلی خوشم اومد. سبک نوشتنت رو دوست دارم. اینو واقعاً می گم. موفق باشی.