شما می دانید چرا تهران دیگر انار ندارد ؟ خوب این سوالی است که ذهن مسعود بخشی رو به خود مشغول کرده بود و حاصلش شد مستند « تهران انار ندارد » . البته مستند که نمی شود گفت . به قول سازندگان فیلم ، کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی ! و این اولین و شاید آخرین فیلم در این ژانر بخصوص باشد . البته باید اشاره کرد موضوع انار با چیزهای خیلی بیشتری در ارتباط است که تنها با تماشای فیلم می توانید آنها را کشف کنید !
تهران انار ندارد از آن فیلمهایی است که باید دید . نمی خواهم اینجا خیلی از آن تعریف کنم . یعنی دلم نمی آید با تعریف و تمجید بیش از حد ذوق و استعداد کارگردان جوانش را کور کنم اما نمی شود از کنارش به سادگی گذشت . به ذکر پنج دلیل برای تماشای این فیلم بسنده می کنم تا نه سیخ بسوزد نه کباب .

۱ تهران انار ندارد یکی از معدود مستندها یا احتمالا تنها مستند قابل توجه درباره ی تهران است . درباره ی تاریخ ، جغرافیا و البته فرهنگ مردم تهران . از دیروز تا امروز . تجربه ای که در تماشای جمعی این فیلم داشتم بهم نشان داد چقدر روی پرده دیدن مسائل ساده و حتی پیش پا افتاده می تواند جالب باشد . تماشای صحنه هایی که ممکن است در واقعیت آزارمان دهند اما اینجا می خندانندمان .
۲ شاید با تماشای این فیلم بتوانید پاسخ برخی سوالات جامعه شناسانه ی خود را دریافت کنید . شاید هم به سمت پاسخ هدایت شوید . این که چرا اینگونه ایم و یا اینکه از کی اینگونه شدیم ! البته فیلم به صورت مستقیم به این پرسش ها پاسخ نمی دهد و همین جا باید به بخشی آفرین گفت . برای اینکه به مخاطب احترام گذاشته . برای اینکه نه تنها مخاطب را ابله فرض نکرده ، تلاش کرده او را به تفکر وادار کند . برای اینکه حتی اگر قصد تحمیل نظرات خود را دارد ( که ندارد ) آنها را با انگشت در چشم مخاطب فرو نمی کند و کاملا اصولی و نرم ( آنطور که هر فیلمساز حرفه ای باید عمل کند ) حرف خودش را می زند . در جایی محمدرضا پهلوی را می بینیم که به دوربین نگاه می کند و موزیک متن باباکرم است ، از این تصاویر برای بیان یک دوره ی تاریخی خاص استفاده شده . خودتان حدس بزنید چه دوره ای !
۳ من نمی دانم بخشی کدام آرشیو را فتح کرده اما هر چه بوده ، به منابع تصویری قابل توجهی دسترسی یافته و ما را نیز در این تجربه شریک خود قرار داده است . چه کسی است که از تماشای تصاویر کمتر دیده ی شده ی تاریخی با کیفیت بالا لذت نبرد ؟
۴ یک فیلم شاداب و سرزنده که پر از جوانی و دست زدن به تجربه های جدید است و در عین حال توانسته پایبند به اصول و قواعد حرفه ای بماند . عده ای جوانی و تجربه گرایی ( یا سینمای تجربی ) را معادل هندی کم دست گرفتن و شات های ناقص برداشتن و داستان بی سر و ته بافتن می دانند . اما در اینجا با یک فیلم ۳۵ طرفیم و یک نریشن جذاب و میزانسن های درست و تدوین اصولی که جوانی اش را نه در غیر حرفه ای فیلم ساختن ، بلکه در بازیگوشی هایی چون ثابت ایستادن بازیگران در یک شات طولانی و سپس تند کردن تصویر تخلیه می کند و سینمای تجربی را در چیزی به غیر از نظریه « جوری فیلم بساز که هیچکس نفهمه » تجربه می کند .
۵ شنیده ها حاکی است که این فیلم بزودی در چند سینما اکران می شود . واقعا دلتان برای یک فیلم که ارزش سینما رفتن داشته باشد تنگ نشده ؟ یک فیلم که بعد از دیدنش دلتان نخواهد به زمین و زمان فحش دهید ؟!
برچسبها: فیلم, مستند, مسعود بخشی, انار, تهران, تهران انار ندارد, سینما, سینمای تجربی
آوریل 30, 2009 در t 17:13 |
[...] چرا تهران دیگر انار ندارد ؟ By Alireza پنج گانه ای در رابطه با این فیلم که به زودی قرار است اکران شود . کلیک کنید [...]
می 2, 2009 در t 01:17 |
مشتاق شدم که ببینمش، حالا زمان اکرانش رو از کجا میشه متوجه شد؟
در ضمن من سیصد و سی و سومین بازدیدکننده وبلاگت هستم/بودم :)
می 2, 2009 در t 13:34 |
زمان اکرانش هفته ی دوم اردیبهشت اعلام شده بود در سینما آزادی و سپیده . حالا اگه مشکلی براش پیش نیومده باشه !
می 4, 2009 در t 18:00 |
فيلم خوبي است . ديده شدنش يك حسن بزرگ دارد و آن اين كه به مستندهاي خوب ديگر نيز فرصت اكران ميدهد و اين بسيار اميدواركننده خواهد بود.
می 4, 2009 در t 19:58 |
آره . اگه دیده بشه
می 5, 2009 در t 14:48 |
فكر كنم مستند جالبي باشه …خيلي دوست دارم كشورمون در زمينه مستند هم پيشرفت كنه ..اميدوارم به غير از تهران در شهر هاي ديگه كشور هم اكران بشه تا منم بتونم ببينم ..
می 16, 2009 در t 15:30 |
تهران شهری بی تاریخ بی فرهنگ و بی زبان است.تاریخ تهران به زحمت به صدو اندی سال میرسد.در واقع تهران در تاریخ هفت هزار ساله ایران زمین کهن شهری کاملا بی اصالت و بی تاریخ و بی هویت محسوب میشود.لهجه هر قوم و شهری در ایران نشانه اصالت فرهنگ و تمدن آن قوم است و اینکه چرا مردم تهران هیچ لهجه خاصی ندارند و فارسی را به شکل کتابی آن حرف میزنند ریشه در این واقعیت دارد که این شهر فاقد تاریخ اصالت و فرهنگ و زبان خاصی است و بنابربن مردم تهران برای فرار از این واقعیت تلخ لهجه ها و اصالت ها و نشانه های فرهنگی شهرهای دیگر ایرانزمین کهن را به تمسخر می گیرند. به قول حافظ: یارب مباد آنکه گدا معتبر شود گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود و به قول شاعر بزرگ ایران زمین: تهران خرابه ایست که سگها درآن خوشند مرغان به اتفاق در این دخمه خامشند بی اصل و بی اصالت و فرهنگ و بی زبان مشتی وطن فروش قجر زاد ناخوشند بی ریشگان تازه به دوران رسیده اند وین گونه در فساد وطن سوز خود خوشند یارب مباد آنکه گدا معتبر شود گر معتبر شوند ترا نیز میکشند