
خوب من هم آدم هستم و یکسری نیازهای طبیعی و غیر طبیعی دارم ! این هم یکی از آنهاست . هر گونه هدیه با این محتوا به صورت شدید پذیرفته می شود . هر چند فکر نمی کنم هیچ کس iPhone به آدم هدیه بدهد . یا اگر بدهد حتما انتظار دارد تو هم با یک رولکس جبرانش کنی ! آقا اصلا نخواستیم پارچه رو بده برم پی کارم * !
تصویر زیر مربوط به فیلمی است که دارم رویش کار می کنم . الآن تدوینش تمام شده و مشغول تصحیح رنگ ( Color Correction ) هستم . هر چند شاید درست این باشد که این کار قبل از تدوین صورت بگیرد ، اما برای این فیلم این جوری راحت تر بود . این عکس رو قرار می دهم تا خدای نکرده روزی تصمیم نگیرید تدوین گر شوید ! **

پ.ن : عکسی دیدم که دچار حالت بدی شدم ( لینکش را در گوشه ی وبلاگ گذاشه ام ) . عکس را Michio Hoshino گرفته . عکاسی که برای عکاسی از خرس ها و حیات وحش شناخته می شد . این آخرین عکس اوست . او بعد از این عکس مرده . نمی دانم شاید این یکی از ترسناکترین عکس هایی است که می شود دید . بخصوص وقتی بدانید عکاس بلافاصله بعد از گرفتن عکس مرده است . این وسط یک چیز برایم خیلی جالب است . اینکه یک نفر تا چه حد می تواند عاشق باشد ؟ درود بر تو میشیو ! هر چند مردی و من نمی شناختمت و الآن هم چیزی درباره ات نمی دانم . و هر چند ممکن است بعده ها پشیمان شوم از اینکه برایت درود فرستادم ، اما یک چیزی برایم روشن است . تو عاشق عکاسی بودی و عشقت قابل ستایش بود . درود بر تو . لینک عکس برای کسانی که ندیده اند .
* : نگویید قضیه ی پارچه را نشنیده اید !
** : این ربطی به شاتی که می خواهم بگذارم ندارد .
*** : عنوان پست نام تئاتری است از کارهای مرحوم ارحام صدر ( مطمئن نیستم همین باشد ، اما به این نام معروف است ) . امیدوارم دیده باشید .
برچسبها: Color Correction, iPhone, Michio Hoshino, من می خوام, مرگ, هدیه, آیفون, آخرین عکس, آخرین عکس قبل از مرگ, ارحام صدر, تئاتر من می خوام, تدوین, تصحیح رنگ, حیات وحش, خرس, رولکس, رضا ارحام صدر, عکاسی, عاشق, عشق
می 30, 2009 در t 17:53 |
چه کسی از این نوع هدیه ها بدش میاد ؟!؟
اگه عاشق باشی حاضری هر کاری انجام بدی … هر کاری که احساس کنی درسته … و هر کاری که باعث بشه به عشقت نزدیک تر بشی .
می 30, 2009 در t 18:13 |
راست میگی . بعضی وقتها آدما توهم عشق می گیرن !
لینکتون کردم . موفق باشید
می 30, 2009 در t 22:42 |
سلام دوست جان
هدیه خوبه حالا هر چی باشه
من تو تدوین فیلمم به یه مشکلی بر خوردم ( صدای زمینه فیلم ) می تونی کمکم کنی ؟
ارحام صدر !
لینکتون کردم با اجازه
می 30, 2009 در t 23:52 |
سلام !
مشکلی که میگی یه کوچولو ترسناکه ولی امیدوارم بتونم کمک کنم . بگو ببینیم قضیه از چه قراره !
می 30, 2009 در t 23:07 |
قضیه پارچه چیه؟
می 30, 2009 در t 23:48 |
به دلیل حساسیت موضوع « قضیه ی پارچه » رو میل کردم !
می 31, 2009 در t 00:28 |
سلام
بله درست لینک نشده بود درستش کردم
نترسین مشکل همچین بزرگی نیست .ولی اینجایی که ما زندگی می کنیم بزرگ اسم میگیره .
یه مجوعه از تمپلیت ها یا صداهای محیط می خوام واسه صدای زمینه فیلم .
اگه دست بالت داری یا می تونی برام بفرستی بفرست
می خوام
هزینه هم ok
llk,k
می 31, 2009 در t 02:19 |
جواب رو در وبلاگت نوشتم
می 31, 2009 در t 10:51 |
هدیه خوبی می تونه باشه…
منتظر نتیجه کار هستم…امیدوارم بتونم فیلم رو ببینم…
راستی قضیه پارچه رو نشنیدم…
می 31, 2009 در t 14:11 |
برای شما هم میل کردم
می 31, 2009 در t 23:22 |
سلام
ممنون لطف کردین
اگه تهران بودم مشکلی نداشتم ولی …
من یه مجوعه یا بهتره بگم یه آرشیو صدا می خوام دانلود از اینترنت کارم رو راه نمیندازه .
آخه بعضی از صدا ها ضبط کردنشون نمی ارزه .
اگه بتونین برام گیر بیارین ممنون می شیم
می 31, 2009 در t 23:42 |
سلام ، حدس زدم
من چون خودم بیشتر صداهای به خصوصی رو که می خوام دانلود می کنم لینک دادم و الا چیز خاصی سراغ ندارم
اگه وقت داشتم برات انجام می دادم ولی متاسفانه یکم سرم شلوغه
موفق باشی در هر صورت
ژوئن 1, 2009 در t 14:11 |
سلام
ببينيد من در راه دوستان هر فداكاري باشه حاضرم.
اگه هديه گيرت اومد و نخواستي! جهنم و ضرر. بده به من خودم انتظار طرف رو برآورده ميكنم.
به اين بنده خداها چرا نميگي قضيه پارچه رو؟
بذار من بگم:
يه بنده خدايي يه پارچه ميبره خياطي ميگه واسم شلوار بدوز، فردا نيام بگي، پارچه كم بود، نخش همرنگ نبود، جنسش بد بود خوب از آب در نيومد، …
اصلاً بد پارچمو نخواستيم!!
ژوئن 1, 2009 در t 14:21 |
من واقعا لذت می برم وقتی این همه فداکاری رو می بینم …
ا .. چرا قضیه ی پارچه رو لو دادی من به هر کی می خواست ایمیل زدم ! lol ! همینه . البته من به جای شلوار کت رو شنیده بودم !
ژوئن 1, 2009 در t 20:30 |
من خودم آدمي هستم عاشق خيلي كارها اما نمي دونم چرا همش با تاخير ميشه …