امیدوارم زیر قطار ۴۸ تکه شده باشد

By Alireza

یک عکس دارم ازش . آخرین باری که دیده شد . آخرین جا . البته باز هم با من بود . تا سه شنبه ۲۶ آذر . یعنی تا تاکسی را که مطمئنم . اما از ایستگاه قطار به بعد را نه …

فردا شبش ، کیلومترها آن طرف رفتم سراغش . این طرف آن طرف … نبود که نبود . لعنتی کجاست ؟ نکند تهران مانده باشد ؟ نکند غریبه ها … وای نه … فکرش هم مو را به تن آدم سیخ می کند … خدایا بگم غلط کردم خوبه ؟ آخه چرا الآن باید گم و گور بشه ؟ همین الآن که نا گفتنی ها رو می دونه …

آنجا را دنبالش گشتن بی فایده بود . مدام به عکس نگاه می کردم . به آخرین عکسی که درست وسط آن حضور داشت . زنگ زدم . گفتم بروند جایی که عکس گرفته بودم سراغش را بگیرند . آنجا را بگردند … رفتند . ولی جواب را می دانستم … دیگر ندیدمش ، نمی دانم بر سرش آمد … فقط می توانم امیدوار باشم زیر قطار ۴۸ تکه شده باشد . برای خودش هم بهتر بود …

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,

15 نظر to “امیدوارم زیر قطار ۴۸ تکه شده باشد”

  1. sahel می گوید:

    بار خشانت پستتون خیلی بالا بود .

  2. mebzo می گوید:

    این روزها زیاد زیر قطار می رن پس می تونی احتمال بیشتری بدی که اتفاقی که بهتره بوده بی افته افتاده باشه .

  3. Alireza می گوید:

    این پست درباره ی یک چیز است نه یک کس :d
    حالا پیدا کنید پرتقال را !

  4. نم باران می گوید:

    خوبی رفیق؟!
    اون بیچاره رو گم و گور کردی و حالا آرزوی تکه تکه شدنش را می کنی؟!
    نمی دانم شاید به نفعش باشد و از آن بیشتر به نفع تو …
    نکند دفترچه ی خاطراتی چیزی بوده حاصل دسترنج سالیان عمر گذشته و حالا بی خیالش شده ای.
    بی خیال رفیق. خوش باشی.

  5. تبسم اديب می گوید:

    سلام. نكنه در مورد اون آقاهه كه توي مترو دروازه دولت خودكشي كرده نوشتي؟
    من كه محل كارمون همون دورو براست. يكي از دوستام (رها) داشت با مترو ميومد گفت بپر ببين چه خبره تو مترو كه ما اينجا نيم ساعته معطليم و كاشف به عمل آمد كه يه بنده خدايي خودش رو انداخته زير قطار!!!
    شما و آن مسعود خان كه فر خودكشي به كله‌تون نزده؟ اگه هم زد با قرص خيلي بهتره‌ها. (چشمك)

    • Alireza می گوید:

      نه ! من همونطوری که گفتم راجع به یک شی گمشده نوشته ام !

  6. جمالزاده می گوید:

    سلام‌.
    نمی‌دونم که این فیکشنه یا واقعیت‌. اگرچه رنگ و بویی که ازش میاد می‌خوره به این که قضیه واقعیه. ولی من خودم رو می‌زنم به اون راه‌. داستانک دلچسبی بود‌.

    • Alireza می گوید:

      فیکشن ها هنوز مونده . این از وقایع اتفاقیه بود !

  7. تبسم اديب می گوید:

    شيء گمشده؟
    خوب شما كه گمش نكردي. افتاده زير قطار خوب.

    • Alireza می گوید:

      متاسفانه مشخص نیست زیر قطار افتاده باشد !

  8. تبسم اديب می گوید:

    معلومه كه يك چيز كاملاً شخصي است كه ميگي نكنه دست غريبه‌ها … و خدايا غلط كزدم و و…
    اوكي پس من هم اميدوارم 48 تيكه شده باشه.
    (راستي معلوم بود كه در مورد اون آقاهه ننوشتي، خوب اون كه سه‌شنبه 26 آذر خودكشي نكرد)

  9. مسعود می گوید:

    به خدا کلی فسفر سوزوندم ولی نتونستم پرتقال و یا حتی پرتقال فروش رو پیدا کنم. باید چیز غریبی باشه…
    حالا به عنوان یه هینت بگو چرا 48 تیکه؟!!

    • Alireza می گوید:

      ۴۸ تیکه دقیقا به همون دلیل که پس چند تا ؟
      :d

      • مسعود می گوید:

        آهان!!!

  10. neghin می گوید:

    اوه اوه خشن بود اما خدايي يه چيز جالب توش داشت … خوشمان امد …

يك پاسخ برايش بگذاريد