تا کی در انتظاری ؟
سر داده در سکوتی ، آوای بی نوایی
پیچد در آسمانها ، ناله های جدایی
گوید به من دل من ؛ تا کی در انتظاری ؟
دیگر نمی آید باز ، فریاد ز بی وفایی
نمانده غم گساری
نمانده آشنایی
ماندم دراین تنهایی
ماندم در انتظارت ؛
شهلا چه بی وفایی
شهلای من کجایی ؟
شهلا چه بی وفایی …
حبیب ، شهلا
دیگه چی می خوای ؟
دلمو بردی باز از نو ، دیگه چی می خوای ؟
دار و ندارم مال تو ، دیگه چی می خوای ؟
برو بذار بسوزم من با بی کسی هام
برو بذار بمونم با دلواپسی هام
هیچی نپرس ، فقط برو ؛ ولی فراموشم نکن
شمعمو آتیشم بکن ، برو و خاموشم نکن
اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطراتتو
یادت بیاد قلب منم می شینه چشم به راه تو
آره برو ، ولی بدون ، اینجا یکی می مرد برات
باور نکردی عشقشو ، اگه قسم می خورد برات
می ری برو ، ولی فقط ، اینو یادت باشه عزیز
اشک زلالتو جلو چشم غریبه ها نریز …
محسن یگانه ، دلمو بردی
نه دیگه بارون می باره …
دوباره خزون اومد ، نم نم بارون می زنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه ، می گه هنوز دیوونتـــم
رعدو برق ، فهمیده انگار ، زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز ؟
می خوام اینجا با تو باشم ، زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی ، نه دیگه بارون می باره …
محسن چاووشی ، حسرت خیس
و در آخر یک مینیمال !
پائیز که می شد دلم شور می زد ، می ترسیدم ژاکت یکی از همکلاسیهایم را پوشیده باشم …
محسن چاووشی ، ۸۷/۱۲/۱۲
برچسبها: Mohsen Chavoshi, Mohsen Yegane, محسن چاووشی, محسن یگانه, پاییز, آلبوم خودکشی ممنوع, آلبوم روتو کم کن, آلبوم صفر, ترانه, حبیب, حسرت خیس, دلمو بردی, دلتنگی
سپتامبر 22, 2009 در t 10:54 |
اينايي كه گفتي رو هيشكدومشون رو نشنيده بودم!!
ميدوني هيچكدوم از اين حسها رو ندارم.
بيشتر نسبت به گذشته و اون آدمايي كه يه زماني دوسشون داشتم يا فكر ميكردم دارم حس كرختي دارم و اصلاً افسوس نميخورم و گلايه هم ندارم. چه بهتر!
اما پاييز نميدونم چرا امسال انقدر روم تأثير گذاشته اصلاً يه حس و حال خاصي دارم باهاش نميتونم توصيفش كنم.
اولين تجربهام رو هم يه روز قبل از عيد فطز باهاش داشتم رفتم پارك ساعي با دوستم يهو تگرگ زد عين موش آب كشيده شدم ولي خيلي حال داد كلي تخليه شدم!
اکتبر 29, 2009 در t 18:00 |
بنظرم واسه اینکه بتونیم تاثیر اینها رو بگیریم لازم نیست حتما تجربه ای داشته باشیم یا حسی که حتی بخواهیم با به یاد اونها افتادن احساساتی بشیم . اینجاها هنر خالق اثر ه و البته سلیقه ی شما که تا چه اندازه بتوانید به یک موسیقی نزدیک شوید و درکش کنید
هر چند اگر در خود ما هم حسی باشد که همذات پنداری ایجاد کند احساسش دو چندان می شود
سپتامبر 22, 2009 در t 13:46 |
چه آهنگهایی رو پشت هم ردیف کردید…
یه جورایی شاید بشه گفت نزدیکِ…
مخصوصاً آخرین آهنگ…
…
سپتامبر 22, 2009 در t 14:17 |
به عنوان توجه نکرده بودم…
عنوان گویای همه چیز…
اکتبر 29, 2009 در t 18:01 |
خوشحالم دوستشان داری
سپتامبر 22, 2009 در t 14:18 |
پاییز اونقدرها هم که می گن بد نیست فقط اسمش بد در رفته .
اکتبر 29, 2009 در t 18:03 |
شاید هم
سپتامبر 22, 2009 در t 17:07 |
تمام این ترانه ها زمانی رفیق صمیمی ام بوده اند. حبیب و آهنگ “شهلا”یش را خیلی دوست دارم هر چند از آلبوم های جدیدش به آن اندازه ای که انتظار داشتم لذت نبرده ام. محسن چاووشی و محسن یگانه هم که بعله!
بارون و پاییز و دل تنگی و دل شوره و … . برای من یکی که لذت بخشند.
و دست آخر این که عجب مینیمالی بود!
اکتبر 29, 2009 در t 18:02 |
آره . حبیب خودشو کمی گم کرده . شاید هم به خاطر پسرشه .
برای من ذلت بخشند ! البته حسابه بارون و بوی نم و اینهایش به کنار !
مینیمال رو هستم . اسم آلبوم جدیدش از توی همین مینیمال در اومده . ژاکت !
سپتامبر 23, 2009 در t 15:18 |
سلام به داداش گلم
خوبی؟ خسته نباشی
طبق معمول . بازم زدی به هدف.
اصلا هروقت میام اینجا ، یه روحیه مضاعف می گیرم. تعارف و تمجید الکی نمی کنم.
یه آن با خوندن شعرها ، اون آهنگها و خاطره ها و … یادم اومد . حیف .. حیف .. گذشته دیگه بر نمی گرده .
مخصوصا آهنگ چاوشی … میخوام اینجا با تو باشم توی بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی ، نه دیگه بارون می باره
افسوس افسوس افسو…… هه..
اکتبر 29, 2009 در t 18:04 |
سلام
خیلی لطف داری
سپتامبر 25, 2009 در t 12:34 |
سلام سلام
[گل][گل][گل][گل]
آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بدو
سپتامبر 28, 2009 در t 18:41 |
سلام خوبي ؟؟
واي حرف مدرسه مي ياد من هم خوشحال ميشم هم غمگين …
خوشحال از اينكه ديگه به مدرسه نمي رم خلاصم .. غمگين از اينكه دلتنگ اون دوران ميشم ..
اکتبر 29, 2009 در t 18:06 |
سلام !
مدرسه هم یک بخش گندی از پاییز است ! اما خب دلتنگی همیشه هست
سپتامبر 29, 2009 در t 20:15 |
پاییز قشنگترین فصل ِ باتمام دلتنگیایی کخه با خودش میاره
اکتبر 29, 2009 در t 18:06 |
زمستون رو ترجیح می دم
اکتبر 5, 2009 در t 23:25 |
خش خش برگها آوای عاشقان…
پاییز فصل دلتنگی ها و …
اکتبر 9, 2009 در t 18:37 |
هیشکی دیگه حس و حال آپ کردن نداره.
شما چه طور؟
چرا نمی آپی؟
اکتبر 14, 2009 در t 01:57 |
بعد ار مدتها سلام
امیدوارم که حالت خوب باشه!
راستی وبلاگ جدیدت هم مبارکه :دی
اکتبر 29, 2009 در t 18:10 |
سلام . ببین کی کامنت داده !
خوش برگشتی . باز هم سر بزن اینجا
یاد اون روزها بخیر . فکر کنم اولین کامنت را از خودت گرفتم آنجا . یا یکی از اولین ها را …
اکتبر 15, 2009 در t 06:36 |
چند ماه پیش یکی از مطالب وب قبلیت رو سیو کردم ولی وقت نمی شد بخونم امروز که خوندم اومدم دنبال وبت که به اینجا رسیدم امیدوارم تو این یکی هم موفق باشی
اکتبر 29, 2009 در t 18:11 |
ممنون . شیوه ی مطلب خواندنت من رو یاد خودم انداخت !
اکتبر 16, 2009 در t 12:34 |
جاده پیچ در پیچ است
و
پر از شب
سکوت
و من
ساعت هاست
که ماه را نذاره گرم
=================
دار و ندارم مال تو ، دیگه چی می خوای ؟
اینو هستم.
اکتبر 29, 2009 در t 18:13 |
منم هستم .
راستی نظاره گرم ! هر چند نزاره و نذاره و نضاره مگر چه فرقی می کنند !
اکتبر 20, 2009 در t 09:01 |
سلام داداش گلم
خوبی ؟ خوشی؟ سلامتی؟
بد نباشه ؟!؟ نیستی کجایی؟ سایه ات سنگین شده . آپ هم که نکردی پسر
اکتبر 25, 2009 در t 12:37 |
برادر انگار تو هم کجایی؟!!!
اکتبر 25, 2009 در t 16:46 |
سلاممممممممم
من آپم حتما بهم سر بزن
اکتبر 27, 2009 در t 12:56 |
سلام.
مثل اينكه “نبودن” نوبتي شده ها!
اي بابا!!!!!!!!!
اکتبر 29, 2009 در t 18:14 |
مدتی نبودم . مرسی از اونهایی که به یاد بودند
اکتبر 29, 2009 در t 19:16 |
دلتنگی های اول پاییز هنوز تمام نشده ؟!؟
به میانه های پاییز رسیدیم و شما هنوز نیستید