درباره ی من

نامم علیرضا است . فعالیت های سینمایی ، ویدیویی انجام می دهم ( هر چند احتمالا هیچ کدام از کارهایم را ندیده اید ) و در کنارش به عکاسی و نویسندگی مشغولم . در این روزهایی که می گذرانم کم حوصله و خسته ام و ثانیه شماری می کنم تا این وضعیت ـم زودتر تمام شود و به جایی برسد که بشود به آن گفت نقطه ی شروع .
شور وبلاگنویسی از سالیان پیش در سرم بوده و تا حالا چندین بار وبلاگ ساخته ام و پاک کرده ام . از اواخر سال ۸۱ ؛ و خیلی دلم می خواهد هیچ وقت این یکی را پاک نکنم . قصدم از نوشتن ، شریک شدن اندیشه ها ، دانسته ها ، لحظه ها و خاطرات با دیگران و پیدا کردن احساسات مشترک هست که در میانش می شود به نتیجه گیری های متقاوتی رسید و البته این لحظه ها و دغدغه ها به این شکل جاودانه می شوند و تا آخر باقی می مانند ، حتی اگر بعده ها قبولشان نداشته باشم .
کارهای زیادی هست که دلم می خواهد انجام بدهم اما نداده ام . فیلم ها و سریال هایی که ندیده ام . کتابهایی که نخوانده ام . سفرهایی که نرفته ام . جاهایی که ندیده ام و چیزهای دیگری که دلم می خواهد بروم دنبالشان و هنوز نرفته ام ؛ حتی در نویسندگی و فیلم سازی و عکاسی . در مورد علاقه مندی هایم بعدا برگه ( یا برگه های ) جداگانه اضافه خواهم کرد و در مورد طرز تفکر و نوع نگاهم به مسائل گوناگون ، ترجیح می دهم صحبت نکنم و دلم می خواهد اگر قرار است تصویری ذهنی از من برای کسی که کنجکاو شده و به این صفحه آمده شکل بگیرد ، با خواندن نوشته های وبلاگ باشد نه در چند سطر کوتاه . در ضمن ساکن تهرانم . روزگارم بد نیست . لقمه نانی دارم ، سر سوزن ذوقی و از این چیزها خلاصه …
عکس بالا : شهریور تکرارنشدنی ۸۷ ( نمی دانم چرا خیلی از شهریورهای عمرم تکرار نشدنی اند ) ، تخت جمشید ، ستونی که در گذر ایام ، آدم ها و اتفاقات زیادی دیده و آخ نگفته و ۲۵۰۰ و خورده ای سال مثل مرد ایستاده و من آن پایین دارم با این همه باحالی اش حال می کنم !



می 31, 2009 در t 23:50 |
[...] ی من ؟! By Alireza برگه ی درباره ی من را رو به راه کردم . فکر کنم برگه های دیگری هم درست کنم . [...]
ژوئن 19, 2009 در t 19:39 |
خوب من مثل اینکه اولین کنجکاویم که به این برگه سر زدم. آره؟
دلیلش اینه که نمی دونم یه جورایی شاید بشه گفت از شخصیتتون خوشم اومد. من با آدمایی که حس می کنم کمی شبیه خودمن راحت تر ارتباط برقرار می کنم. اهل کتاب خوندن، عاشق سفر و البته یه عالمه کار که همش می گم در اولین فرصت انجامشون می دم. عاشق عکاسیم اما دنبالش نرفتم. عاشق نقاشیم که خیلی وقته وقت نمی کنم. عاشق دیدن فیلمای خوب که بازم یه بهانه ای باید بیارم واسه ندیدنشون و البته بیشتر از خوندن نقدای فیلما و کتابها خوشم میاد تا خودشون.
امیدوارم این وبلاگت رو هیچ وقت پاک نکنی و از این بی حالی که گفتی در بیای.
موفق باشی علیرضا جان.
ژوئن 19, 2009 در t 23:17 |
البته قبل از شما ۶۷ کنجکاوی دیگر هم صورت گرفته تا این لحظه
امیدوارم از نوشته های وبلاگ خوشتون بیاد . شما و بقیه بخصوص کسایی که نظر می دهند یا مرتب لطف می کنند و سر می زنند
ژوئن 20, 2009 در t 00:59 |
حتماً خوشمون می آد که مرتب سر می زنیم دیگه:-)
ژوئن 20, 2009 در t 18:39 |
راجع به اون 67 نفر نامرد قبلی هم باید بگم حق با کورت توخولوسکی بود: “برف پا نخورده وجود نداره”
ژوئن 27, 2009 در t 15:28 |
منم اومدم فضولی
جولای 13, 2009 در t 14:44 |
man chon mishnasamet tajob nakardam
shoma hamon uwe boll nistid
ya shayadam edwood
جولای 17, 2009 در t 22:34 |
ایولتو عشقه علیرضا جون.
آگوست 20, 2009 در t 16:26 |
خیلی اقایی
ما بیشتر