Archive for the ‘الافاضات’ Category

خیلی درگیر نشو

نوامبر 3, 2009

همیشه وقتی انتظار نداری خودش اتفاق می افتد …

حرارت یک تب

ژوئن 6, 2009

پرسیدم تا به حال با این سالن چه می کرده اند ؟ معلوم شد هیچی ، نه فیلمی ، نه اجتماعی ، نه نمایشی . فقط به درد موقع امتحان می خورد . یک خرده که شامه ات را تیز می کردی ، بوی عرق بچه ها را که موقع امتحان کتبی ریخته اند در فضا می شناختی و حرارت تب آنها را حس می کردی . درست مثل اتاقی در بسته که بخاری اش را دیروز خاموش کرده باشند . بی اختیار به دیوار دست کشیدم ، گرم نبود ! و به ستون ها که چه کلفت بود و سنگین ! و بار فرهنگ را عجب خوب به دوش کشیده بود .

مدیر مدرسه ۱۳۳۷ ، جلال آل احمد

تقدیم به همه ی آنها که این روز ها دارند عرق می ریزند یا عرقشان تازه خشک شده ! به امید موفقیت در همه ی امتحان های زندگی .

به زودی : لاست ؛ ورژن ایرانی

ژوئن 1, 2009

خوب از آنجایی که آقای اعتباریان قصد دارند سریال لاست را با فرهنگ اصیل ایرانی بازسازی کنند ما هم تصمیم گرفتیم پیش بینی کنیم این سریال به چه صورتی ساخته می شود .

داستان کلی باید چنین چیزی باشد :
یک هواپیمای توپولوف شرکت کیش ایر ، از جزیره ی کیش به مقصد تهران در حال پرواز است که در راه دچار نقص فنی شده و در یک جزیره ی عجیب و غریب و ناشناخته سقوط می کند .

احتمالا کاراکتر ها به صورت زیر تغییر شکل پیدا می کنند :

دکتر جک شپرد > دکتر حمید نیکنام : با بازی محمدرضا فروتن
دکتر نیکنام جراح قلب بیمارستان دی تهران است . پدر دکتر ( که خودش پزشک بود ) چند ماه پیش به جزیره ی کیش رفته بود و بعلت مصرف بیش از حد ساندیس دچار سکته ی قلبی شد و از دنیا رفت و هر چند دکتر دل خوشی از ایشان نداشت ، اما به کیش آمد و اعمال غسل و کفن را انجام داد و حالا دارد می رود تا میت را به تهران برگرداند .

جان لاک > سینا بیرونی : با بازی محمدعلی اینانلو ( با گریم بی مو و بی سبیل )
پیرمردی ویلچر نشین که عاشق شکار و طبیعت و ماجراجویی است . او برای تفریح و پیدا کردن اعتماد به نفس با جعبه ای چاقو و قطب نما و دوربین جهت ساخت مستند به کیش آمده بود و در راه برگشت از کیش سوار هواپیمای توپولوف شد . لازم به ذکر است سازندگان نسخه ی ایرانی ذوق به خرج داده و همانطور که جان لاک نام یک فیلسوف قرن ۱۷ است ، آنها نیز برای این نقش نام سینا بیرونی ( ترکیبی از ابن سینا و ابوریحان بیرونی ) را انتخاب کردند تا ظرافت و دفت خود را نشان دهند .

سعید جراح > سعید جراح : با بازی حامد بهداد
سعید یکی از اسیران جنگ تحمیلی است که از ایران خوشش آمد و در ایران ماند و استعداد های بالقوه ای داشت اما در یک برهه ی زمانی دچار لغزش شد و تصمیم گرفت در عملیات ترکاندن شهر بازی کیش شرکت کند ولی بعد منصرف شد و حالا دارد بر می گردد تهران تا دوباره یک زندگی عادی را شروع کند .

جیمز ساویر فورد > اسی دست طلا : با بازی حسام نواب صفوی
اسی یک پسر خوشتیپ ، دارای روابط نامشروع ! ، تحت تعقیب و فراری است که در کیش به اغفال زنان و دختران مشغول بود و هنگامی که فهمید پلیس در تعقیبش است سوار هواپیمای تهران شد تا از آنجا به یک شهر مرزی رود و یک جوری خودش را گم و گور کند .

هوگو هارلی ریز > هوشنگ تپله : با بازی رضا شفیعی جم
چند ماه پیش او در قرعه کشی چهار هزار کیلومتر اسکناس به ارتفاع اورستّ یکی از بانکهای کشور برنده شد اما معتقد است این پول برایش نحسی آورده و در پی یافتن چرایی این نحسی به جزیره ی کیش آمده بود .

جین کوآن > جین کوآن : با بازی جومونگ
این کره ای برای جهانگردی و بازدید از اصفهان و شیراز و شهرهای دیدنی ، همراه همسرش به ایران آمده بود و مقصد آخرشان کیش بود . آنها داشتند از کیش به تهران می رفتند تا به کره برگردند .

سان کوآن > سان کوآن : با بازی یانگوم
همسر جین که همراهش به ایران آمده بود . لازم به ذکر است سازندگان سریال به علت محبوبیت بالای این دو بازیگر کره ای از آنها در سریالشان استفاده می کنند .

مایکل داسن > جاسم عباسی : با بازی سیروس کهوری نژاد ( بازیگر سیه چرده ی سریال یوزارسیف )
جاسم ، مردی سیه چرده و یکی از اهالی بندرعباس ، برای پیدا کردن کار همراه با فرزندش خولی به کیش آمده بود . وقتی خولی کوچک بود ، جاسم از همسرش زبیده جدا شد . او برای تفریح و خوردن کباب و جگر در اوین/درکه می خواست به تهران برود و به همین علت سوار هواپیما شد .

چارلی پیس > علی بلورچی ( معروف به علی سنتوری ) :‌ بهرام رادان
تعجب نکنید . ادامه ی سنتوری را قرار است در این سریال ببینیم . علی سنتوری که دوباره به دامن اعتیاد بازگشته است ، برای اجرای کنسرتی به کیش آمده بود و حالا داشت به تهران بر می گشت .

گفتنی است نقش های کیت و کلیر از سریال حذف می شوند تا مشکلی در پخش پیش نیاید . همچنین بعضی نقش ها به علت اسم کاملا مناسبی که داشتند ، دلیلی بر تغییرشان دیده نشد .

در مورد ویژگی های جزیره و قابلیت های خاص آن من نظری ندارم اما غصه نخورید . سیروس مقدم هست و از این بابت هیچ نگرانی ای ما را تهدید نمی کند . گفتنی است برای القای فرهنگ اصیل ایرانی ، سرتاسر جزیره مفروش خواهد بود و علاوه بر بهره گیری از طرح های گل و مرغ در دیوار ها و چادرها ، در مکانهایی که در سریال لاست به دریچه ( Hatch ) معروفند ، تماما از مارکهای ایرانی ( پارس – پارس خزر – ایزایران – صاایران – ایرانسل و … ) استفاده می شود و تمامی افراد به زبان فارسی صحبت می کنند مگر جین و سان که البته در قسمت های میانی معلوم می شود سان کاملا به زبان فارسی مسلط است .

این سریال قرار است طبق گفته ی آقای اعتباریان در طول چهار سال پخش شود که باز هم ما اعلام می کنیم با وجود سیروس مقدم ( کارگردان پیشنهادی برای سریال ) هیچ گونه نگرانی ما را تهدید نمی کند و تجربه ی نرگس به خوبی نشان داد ایشان می توانند از فیلمنامه ی ۱ خطی ( در بعضی اخبار نیم خطی ) سریال های ۹۰ قسمتی بسازند و مایه ی مباهات و افتخار ایران و ایرانی اند و اصلا چه گزینه ای بهتر از ایشان ؟

حالا که این همه خبر خوشحال کننده شنیدید ، کمی هم به اعتراض های احتمالی بعد از سریال بپردازیم :

شرکت کیش ایر : چرا هواپیمای ما ؟
اهالی جزیره ی کیش : چرا این ماجراها از جزیره ی کیش شروع شده ؟
اهالی تهران : چرا این ماجراها از تهران شروع نشده ؟
صنف خوانندگان : چرا خواننده ی این سریال باید معتاد باشد ؟
انجمن من یک مسافرم : چرا معتاد این سریال باید خواننده باشد ؟
بیمارستان دی تهران : چرا دکتر نیکنام در بیمارستان دی کار می کند ؟
فردی به اسم دکتر حمید نیکنام : اینها از نام و شخصیت من سو استفاده کرده اند . یعنی نباید قبل از ساخت سریال به این بزرگی یک نگاه به فهرست کوچک اسامی ما ۷۰ میلیون نفر بیندازند تا اینجوری انسان مضحکه ی عام و خاص نشود ؟
سازمان نظام پزشکی : پزشکان افراد مجربی هستند و خودشان خوب می دانند مصرف بیش از حد ساندیس مضر است . لطفا علت مرگ پدر دکتر را تغییر دهید .
صنف چاقوسازان زنجان : چرا چاقو هایی که سینا بیرونی در سریال دارد چاقوی زنجان است ؟ ما هر گونه ارتباط با این فرد را تکذیب می کنیم .
چاقوهای زنجان : ما را به آن تیزی که هستیم نشان نداده اید .
اهالی اصفهان و شیراز و شهرهای دیگر : جومونگ و یانگوم به شهرهای ما نیامده اند و هر چه در این سریال بوده کذب محض می باشد .
بانکی که چهار هزار کیلومتر اسکناس به ارتفاع اورست جایزه می دهد : بانک ما چهار هزار و یک کیلومتر اسکناس به ارتفاع اورست جایزه می دهد و ما به علت کوتاهی عوامل سازنده و نشر اکاذیب از آنها شکایت خواهیم کرد .
اسی دست طلا ( فردی واقعی که در زندان منتتظر اجرای حکم اعدام است ) : حقایق جور دیگری اتفاق افتاد و شما آنها را جور دیگری نشان دادید . شما منحرف هستید و اتفاقات را تحریف کردید . من در جزیره ی کیش علاوه بر اغفال و کلاهبرداری به {…} و {…} هم مشغول بودم که شما نشان ندادید .
دلسوزان جامعه : نشان دادن افرادی چون اسی دست طلا باعث گمراهی جوانان می شود .
نواده ی ابوعلی سینا : دیشب ابن سینا به خوابم آمد و گفت از برده شدن نامش در سریالی سراسر کذب و ریا و دروغ و دورویی و … اصلا راضی نیست . البته راه راضی شدنش را هم گفت که من به شخصه می توانم با تهیه کننده در میان بگذارم .
کشورهای عربی نیز از پخش سریال به علت برده شدن نام جعلی خلیج فارس سر باز می زنند که چندان مهم نیست .

منتظر خبر های بعدی از خبرگزاری ها باشید !

پ.ن ۱: عکس آقای اینانلو ( که واقعا دوستش دارم ) برگرفته از اینجا است .
پ.ن ۲‌: چقدر این مطلب طولانی شد … !
پ.ن ۳: مطلبی که گفته بودم با آن آپ می شوم اینی نبود که الآن خواندید. آن بماند برای چند روز دیگر.

من می خوام

می 30, 2009

خوب من هم آدم هستم و یکسری نیازهای طبیعی و غیر طبیعی دارم ! این هم یکی از‌ آنهاست . هر گونه هدیه با این محتوا به صورت شدید پذیرفته می شود . هر چند فکر نمی کنم هیچ کس iPhone به آدم هدیه بدهد . یا اگر بدهد حتما انتظار دارد تو هم با یک رولکس جبرانش کنی ! آقا اصلا نخواستیم پارچه رو بده برم پی کارم * !

تصویر زیر مربوط به فیلمی است که دارم رویش کار می کنم . الآن تدوینش تمام شده و مشغول تصحیح رنگ ( Color Correction ) هستم . هر چند شاید درست این باشد که این کار قبل از تدوین صورت بگیرد ، اما برای این فیلم این جوری راحت تر بود . این عکس رو قرار می دهم تا خدای نکرده روزی تصمیم نگیرید تدوین گر شوید ! **

پ.ن : عکسی دیدم که دچار حالت بدی شدم ( لینکش را در گوشه ی وبلاگ گذاشه ام ) . عکس را Michio Hoshino گرفته . عکاسی که برای عکاسی از خرس ها و حیات وحش شناخته می شد . این آخرین عکس اوست . او بعد از این عکس مرده . نمی دانم شاید این یکی از ترسناکترین عکس هایی است که می شود دید . بخصوص وقتی بدانید عکاس بلافاصله بعد از گرفتن عکس مرده است . این وسط یک چیز برایم خیلی جالب است . اینکه یک نفر تا چه حد می تواند عاشق باشد ؟ درود بر تو میشیو ! هر چند مردی و من نمی شناختمت و الآن هم چیزی درباره ات نمی دانم . و هر چند ممکن است بعده ها پشیمان شوم از اینکه برایت درود فرستادم ، اما یک چیزی برایم روشن است . تو عاشق عکاسی بودی و عشقت قابل ستایش بود . درود بر تو . لینک عکس برای کسانی که ندیده اند .

* : نگویید قضیه ی پارچه را نشنیده اید !
** : این ربطی به شاتی که می خواهم بگذارم ندارد .
*** : عنوان پست نام تئاتری است از کارهای مرحوم ارحام صدر ( مطمئن نیستم همین باشد ، اما به این نام معروف است ) . امیدوارم دیده باشید .

The Expendables

می 29, 2009

یه کسی با سرچ the expendables رسیده به اینجا . تا حالا یادم نمیاد در عمرم این کلمه رو شنیده باشم . مثل اینکه همیشه نمی شه به آمار اعتماد کرد …