Archive for the ‘سینما’ Category

دارک نایتـیه

جولای 18, 2009

… نهایتا به ۱۸ ژولای ( تاریخی که شاید دیگر از یاد نبرم ) نزدیک شدیم …

در اولین سالگردش که از یاد نبردم ! بعدی ها را هم فکر نکنم از یاد ببرم . جمله ی بالا بخشی از نوشته ی « و سرانجام تو اکران شدی … » می باشد که سال پیش همین موقع ها در وبلاگ پیشینم پست کردم و در آن از انتظار کشیدن برای یک فیلم حرف زدم و از اتفاقات پیرامون آن گفتم . البته آن نوشتار تنها به وقایع فیلم تا سه روز بعد از اکران اشاره دارد . مابقی را هم فکر کنم خودتان کم و بیش می دانید .

اینها را که دومین فیلم پرفروش سینمای آمریکا شد و ۸ نامزدی اسکار کسب کرد و ۲ بار برنده شد ( که در هر دو مورد به شکل مفتضحانه ای در حقش جفا کردند و از اسکار بیش از این هم انتظار نمی رفت ) و اینکه بعد از مدتی اول بودن در IMDb ( که خیلی ها را شوکه و وادار به نوشتن در این رابطه کرد که لیست IMDb پشیزی ارزش ندارد و من نمی دانم چرا دوستانمان انقدر دیر به یاد این مطلب افتادند و اصلا مگر یک لیست بی ارزش ، چقدر ارزش بحث کردن دارد ؟! ) آمد پایینتر تا اینکه با ۳۸۰ هزار رای هفتم شد و دیگر اینکه اکثر مطبوعات و سایت های فارسی زبان برایش ویژه نامه یا پرونده در آوردند ( که در میان آنها مجلات اتومبیل نیز به بررسی ماشین بتمن پرداختند ! )‌ و در تعطیلات نوروز تلویزیون دقایقی از آن را با دوبله ای بیش از حد استادانه (!) پخش کرد و همچنین رکوردشکنی های بی پایانش ( که ناگفته نماند گویا هری پاتر جدید قصد سبقت گرفتن دارد ) و غیره و غیره …

اما جدای از اینها ، و جدای از تبی که دارک نایت ایجاد کرد و یک بار دیگر باعث شد سینما در کانون توجهات قرار گیرد ، یکسال بعد از خوابیدن همه ی آن امواج و جوگیری ها و فارغ از همه ی تعریف ها و تمجید ها ، دارک نایت ، با وجود چند باره دیدن و از بر کردن دیالوگها و صحنه ها ، هنوز دیدنی و دوست داشتنی است . در بعضی موارد من به غلو درباره ی فیلم متهم شدم و ناگفته نماند تلاشی برای دفاع از خودم نکردم ، چرا که علاقه ی من به دارک نایت ، صرفا دوست داشتن یک فیلم نبود . یک عشق و بل یک زندگی بود . پا به پا پیش رفتن همراه یک حادثه بود . من آنقدر تریلر ها و TV Spot های فیلم را نگاه کردم و آنقدر عکس صحنه و پشت صحنه از فیلم دیدم و آنقدر درباره اش خواندم که هنگام تماشا می دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد ! گویی داستان را از قبل می دانستم . هر چند همین ، هنگام دیدن فیلم کمی توی ذوقم زد ، اما بحث من سر رسیدن به این احساس است . هنگام تماشای فیلم انگار که سالهاست ژوکر را می شناسم و همه ی رفتارهایش برایم آشناست . هر لحظه می دانستم قرار است چه بگوید و چه کند . و البته بعد از آن هم تا مدت ها فکرم مشغولش بود . این البته تنها نه به دلیل مشاهدات فراوان و پیش زمینه های قبلی ، یک همذات پنداری ناشناخته با کل فیلم بود ! Dark Knight برای من فراتر از یک فیلم است و به همین جهت هیچ گاه ۱۸ جولای را فراموش نمی کنم . در آخر اما به دید یک فیلم ، و با کنار گذشتن همه ی آن احساسات ، شوالیه ی تاریکی یک شاهکار قابل دفاع است که چسباندن کلماتی چون هالیوودی ، اقتباس از کامیک ، اکشن دو ساعت و نیمه ی خسته کننده و … هیچ از اعتبارش نمی کاهد و مدت هاست زمانه ی این بحث ها و این نوع بحث کردن تمام شده .

و اما به مناسبت یک سالگی معشوقه ام(!) دستی در آرشیو بردم و ده عکس برتر و کمتر دیده شده ( بخوانید دیده نشده ! که البته در رسانه های فارسی زبان همین طور است ) از ژوکر را ، تا آنجایی که دلم آمد برای انتشار انتخاب کردم و بقیه را نیز برای خودم نگه داشتم تا سالگرد های بعدی که شاید آنها را نیز در معرض دید قرار دادم ! کپیرایت اکثر عکس ها متعلق به شرکت Warner Bros است .
ادامه ی مطلب…

عمو کریس ترکاندن را شروع کرد ؛ خدا نگهدارش باد !

ژوئن 16, 2009

کریستوفر نولان ( کارگردان انگلیسی-آمریکایی آثاری چون Memento – Batman Begins – Dark Knight – Prestige و … ) ساخت فیلم جدیدش ، Inception * را این ماه شروع می کند . اطلاعات چندانی از داستان در دسترس نیست و تنها گفته شده Inception یک علمی،تخیلی – اکشن مدرن است که به معماری ذهن می پردازد .

لئوناردو دی کاپریو و الن پیج بازیگران فیلم خواهند بود و شایعاتی از حضور سیلین مورفی و مایکل کین به گوش می رسد . گفته شده بودجه ی فیلم ۲۰۰ میلیون دلار است ! ( یادآوری می کنم بودجه ی دارک نایت با همه ی انفجارها و جلوه های ویژه و ماشین بازی ها حدود ۱۸۰ میلیون دلار بود ! ) نولان تصمیم دارد فیلمش را در کشور های مختلف فیلمبرداری کند . آلبرتا ( کانادا ) ، لوس آنجلس ، لندن ، توکیو ، پاریس و طنجه ( مراکش ) لوکیشن های فیلم خواهند بود . برای شروع پروژه نولان دو بار به کلگری رفت و پس از بررسی هوایی تپه ها و ارتفاعات ، کوه فورترس** را به عنوان محل اصلی فیلمبرداری صحنه های مربوط به آلبرتا انتخاب کرد .

ساخت Inception همین روزها آغاز می شود و تاریخ اکرانش ۱۶ جولای ۲۰۱۰ است ( و این می تواند یک هدیه تولد فوق العاده باشد برای افرادی که ۱۵ جولای به دنیا آمده اند ! باور کنید خودم را نمی گویم !! ) کمپانی های وارنر براس و Syncopy تهیه کنندگان فیلمند و فیلمبرداری با نام جعلی Oliver’s Arrow ( پیکان*** اولیور ) انجام می گیرد .

در آخر برای کریس نولان عزیز آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم . هر چند بخش پیشرفتش با وجود شاهکارهایی که ساخته کمی نامفهوم به نظر می رسد و خودم هم نمی دانم پیشرفت نسبت به Memento یا Dark Knight چه معنایی می تواند داشته باشد ؟! و احتمالا معنایش پیشرفت کل سینما و باز شدن دریچه هایی جدید از هنر هفتم خواهد بود ! عمو کریس ترکاندن را شروع کرد تا سال بعد فیلمی داشته باشیم که بشود برای دیدنش لحظه شماری کرد ! خدا نگهدارش باد !

* : دیکشنری برای این لغت نتایجی چون آغاز، درجه گیری، اصل، اکتساب، دریافت و بستن نطفه نشان می دهد که با توجه به نا معلوم بودن قصه ی فیلم ، نمی شود با قطعیت یکی را انتخاب کرد .
** : در انگلیسی Fortress Mountain
*** : منظور پیکان جوانان نیست . تیر و این چیز ها مورد نظر است !

پ.ن ۱ : کریس نولان عموی بنده نیست و لفظ «عمو» ناشی از ارادت بی حد و حصر این حقیر به آن بزرگوار است !
پ.ن ۲ : هر چند این مطلب جنبه ی اطلاع رسانی دارد اما متناسب با فضای وبلاگ نوشته شده و به درد سایت های خبری و مطبوعات نمی خورد .
پ.ن ۳ : عکس برگرفته از اسلش فیلم ، تصویر همه ی بازیگران احتمالی

سودآورترین فیلم تاریخ سینما

ژوئن 3, 2009

احتمالا درباره ی پرفروش ترین فیلم ها زیاد شنیده اید . سال گذشته با اکران Dark Knight و رکوردشکنی هایش این بحث قدیمی دوباره داغ شد و فکر می کنم لااقل همه انقدر می دانند که از نظر رقمی ، فیلمهایی مثل Titanic و Dark Knight و سری فیلمهایی مثل Spider-Man و The Lord of The Rings و Harry Potter و Star Wars در لیست پرفروش ترین فیلمهای تاریخ سینما قرار دارند ( شاید در آینده به دسته بندی موشکافانه تر این فهرست بپردازم ) اما آیا چیزی درباره ی سودآورترین فیلم شنیده اید ؟ اینکه چه زمانی ساخته شد ؟ بودجه اش چقدر بود ؟ چه تبلیغاتی داشت ؟

خوب راستش ، در مورد پرفروشترین فیلم ها قواعدی صادق است که راحت می شود علت پرفروش شدنشان را توضیح داد . معمولا این فیلم ها با بودجه ای هنگفت ، تبلیغات قوی و اکران در زمان های ویژه می توانند رکوردشکنی کنند ، اما سودآورترین فیلم تاریخ سینما تمام این معادلات را به هم ریخت .

پروژه ی جادوگر بلیر ( The Blair Witch Project ) ، اولین ساخته ی بلند دو کارگردان گمنام ، Daniel Myrick و Eduardo Sánchez ، ده سال پیش ( ۱۹۹۹ ) در چنین روزهایی به نمایش در آمد و در مدت اکران خود توانست مخاطب بسیاری پیدا کند . بودجه ی این فیلم مستقل ، تنها و تنها ۲۲۰۰۰ دلار بود * و در رویاپردازانه ترین حالت ممکن هم هیچ کس تصور نمی کرد بتواند به فروش ۲۴۹ میلیون دلاری ( دقیق تر ۲۴۸۶۳۹۰۹۹ دلاری ) در اکران جهانی دست پیدا کند ! یعنی ۱۱۳۰۰ دلار به ازای هر ۱ دلار !

پروژه ی جادوگر بلیر ، داستان عده ای جوان مستندساز است که تصمیم دارند فیلمی درباره ی یک باور خرافی بسازند . در راه ساخت این مستند آنها بعد از مصاحبه با مردم عادی و سوالاتی درباره ی این باور ، به جنگلی می روند که دارای نوعی نفرین ( جادو ) است . اما آنچه این فیلم را از سایر فیلمهای ژانر وحشت متمایز می کند ، شیوه ی روایت است . به گونه ای که در ابتدای فیلم نوشته ای عنوان می کند ” سه دانشجوی فیلمسازی در جنگلی ناپدید شدند و یکسال بعد تصاویر ضبط شده و دوربین هایشان پیدا شد ” و این یعنی کل فیلم ، تصاویر ( مثلا ) مستندی است که آن ۳ دانشجو تهیه کرده اند .

در زمان اکران گمان می شد کل جریان واقعا اتفاق افتاده است و فیلمبرداری مستندگونه ، تدوین ساده ، نبود موسیقی متن ، بیش از حد طبیعی بودن بازی ها ، گمنام بودن بازیگران و یکی بودن اسمشان با اسم شخصیت های فیلم ، تازه کاری تیم سازنده و در نهایت نحوه ی تبلیغات اینترنتی ،‌ این گمان غلط را تقویت می کرد و عمده ترین دلیل محبوبیت و فروش بالای فیلم ، کنجکاوی مردم برای سر در آوردن از قضایا بود ! این شیوه ی اطلاع رسانی و تبلیغ برای حقیقی جلوه دادن اتفاقات تا آنجا پیش رفت که سایت معتبر IMDb ، بازیگران فیلم را مرده اعلام کرد ! ( این اشتباه بعدا تصحیح شد ) در کنار کنجکاوی مخاطبان ، از موجی که در همان سال ایجاد شد نباید چشم پوشی کرد که ایجاد موج یکی از عوامل موثر در فروش بالای هر فیلمی است . نمی دانم لباس هایی را به خاطر دارید که طرح آدمک چوبی این فیلم رویشان بود یا نه ، ولی همین مورد گستردگی و محبوبیت بالای پروژه ی جادوگر بلیر را نشان می دهد . فیلمی که در کشورمان شناخته شده نبود اما T-Shirt هایی که طرح لوگویش روی آنها قرار داشت ، فروخته می شدند !

جادوگر بلیر در ۸ روز فیلمبرداری شد و اکثر دیالوگهایش محصول بداهه پردازی های سر صحنه ی تیم کارگردانی و بازیگران است . صحنه ای از این فیلم که Heather Donahue دوربین را روبروی صورتش گرفته و گریه و درددل می کند ، یکی از معروفترین صحنه های فیلم است و در ده ها فیلم و سریال کمدی هجو شد . Borat را به خاطر دارید ؟! در سال ۲۰۰۰ دنباله ی فیلم ساخته شد که منتقدان آن را ضعیف قلمداد کردند و با وجود بودجه و امکانات بهتر نتوانست موفقیت فیلم قبلی را تکرار کند .

آری این چنین است که گاهی تب یک چیز همه گیر شده ، کار به آنجا می رسد که نام فیلمی با بودجه ی فوق العاده پایین و ساختاری ساده در کتاب رکورد های گینس ثبت می شود !

* : برای آنکه دستتان بیاید ، حداقل بودجه یک فیلم سینمایی چیزی در حدود ۱۰ میلیون دلار است که برای B-Movie ها این رقم ممکن است تا ۱ میلیون دلار هم پایین بیاید . بودجه هیچ سقفی ندارد و فیلم های ۲۵۰ میلیون دلاری هم داریم ! به فیلمهایی با بودجه ی زیر ‍‍‍‍۱۰۰ هزار دلار Low Budget می گویند و اصطلاح رایج برای فیلم هایی چون پروژه ی جادوگر بلیر ،‌ No Budget است !

چرا تهران دیگر انار ندارد ؟

آوریل 30, 2009

شما می دانید چرا تهران دیگر انار ندارد ؟ خوب این سوالی است که ذهن مسعود بخشی رو به خود مشغول کرده بود و حاصلش شد مستند « تهران انار ندارد » . البته مستند که نمی شود گفت . به قول سازندگان فیلم ، کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی ! و این اولین و شاید آخرین فیلم در این ژانر بخصوص باشد . البته باید اشاره کرد موضوع انار با چیزهای خیلی بیشتری در ارتباط است که تنها با تماشای فیلم می توانید آنها را کشف کنید !

تهران انار ندارد از آن فیلمهایی است که باید دید . نمی خواهم اینجا خیلی از آن تعریف کنم . یعنی دلم نمی آید با تعریف و تمجید بیش از حد ذوق و استعداد کارگردان جوانش را کور کنم اما نمی شود از کنارش به سادگی گذشت . به ذکر پنج دلیل برای تماشای این فیلم بسنده می کنم تا نه سیخ بسوزد نه کباب .

‍‍
‍‍۱ تهران انار ندارد یکی از معدود مستندها یا احتمالا تنها مستند قابل توجه درباره ی تهران است . درباره ی تاریخ ، جغرافیا و البته فرهنگ مردم تهران . از دیروز تا امروز . تجربه ای که در تماشای جمعی این فیلم داشتم بهم نشان داد چقدر روی پرده دیدن مسائل ساده و حتی پیش پا افتاده می تواند جالب باشد . تماشای صحنه هایی که ممکن است در واقعیت آزارمان دهند اما اینجا می خندانندمان .

۲ شاید با تماشای این فیلم بتوانید پاسخ برخی سوالات جامعه شناسانه ی خود را دریافت کنید . شاید هم به سمت پاسخ هدایت شوید . این که چرا اینگونه ایم و یا اینکه از کی اینگونه شدیم ! البته فیلم به صورت مستقیم به این پرسش ها پاسخ نمی دهد و همین جا باید به بخشی آفرین گفت . برای اینکه به مخاطب احترام گذاشته . برای اینکه نه تنها مخاطب را ابله فرض نکرده ، تلاش کرده او را به تفکر وادار کند . برای اینکه حتی اگر قصد تحمیل نظرات خود را دارد ( که ندارد ) آنها را با انگشت در چشم مخاطب فرو نمی کند و کاملا اصولی و نرم ( آنطور که هر فیلمساز حرفه ای باید عمل کند ) حرف خودش را می زند . در جایی محمدرضا پهلوی را می بینیم که به دوربین نگاه می کند و موزیک متن باباکرم است ، از این تصاویر برای بیان یک دوره ی تاریخی خاص استفاده شده . خودتان حدس بزنید چه دوره ای !

۳ من نمی دانم بخشی کدام آرشیو را فتح کرده اما هر چه بوده ، به منابع تصویری قابل توجهی دسترسی یافته و ما را نیز در این تجربه شریک خود قرار داده است . چه کسی است که از تماشای تصاویر کمتر دیده ی شده ی تاریخی با کیفیت بالا لذت نبرد ؟

۴ یک فیلم شاداب و سرزنده که پر از جوانی و دست زدن به تجربه های جدید است و در عین حال توانسته پایبند به اصول و قواعد حرفه ای بماند . عده ای جوانی و تجربه گرایی ( یا سینمای تجربی ) را معادل هندی کم دست گرفتن و شات های ناقص برداشتن و داستان بی سر و ته بافتن می دانند . اما در اینجا با یک فیلم ۳۵ طرفیم و یک نریشن جذاب و میزانسن های درست و تدوین اصولی که جوانی اش را نه در غیر حرفه ای فیلم ساختن ، بلکه در بازیگوشی هایی چون ثابت ایستادن بازیگران در یک شات طولانی و سپس تند کردن تصویر تخلیه می کند و سینمای تجربی را در چیزی به غیر از نظریه « جوری فیلم بساز که هیچکس نفهمه » تجربه می کند .

۵ شنیده ها حاکی است که این فیلم بزودی در چند سینما اکران می شود . واقعا دلتان برای یک فیلم که ارزش سینما رفتن داشته باشد تنگ نشده ؟ یک فیلم که بعد از دیدنش دلتان نخواهد به زمین و زمان فحش دهید ؟!